شمس الدين حافظ

40

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )

لازم به يادآورى است كه در ضبط متن غزل‌ها ، از رسم الخط واژگان مطابق نسخه‌هاى اساس ، پيروى نكرده‌ام . بلكه رسم الخط امروز را با تكيه بر شيوه نامه‌هاى فرهنگستان ، به كار برده‌ام . شيوه‌ى عمومى فرهنگستان كه مبتنى بر جدانويسى است خود قابل نقد و بررسى است ؛ بنابراين رسم الخط اين كتاب در متن و شرح - با اساس قرار دادن شيوه‌ى فرهنگستان - در برخى موارد اجتهادى است . يكى از مبناهاى اين اجتهاد ديدگاه‌هاى استاد ارجمندم ، زنده ياد دكتر جعفر شعار در كتاب « فرهنگ املايى » ايشان بوده است . با اين همه ، شايد خواننده‌ى تيزبين و پژوهشگر و منتقدى كه به اين كتاب نظر مىافكند ، ناهمگونىهايى در شيوه‌ى نگارش واژه‌ها ببيند ؛ با همه‌ى دقتى كه در اتخاذ يك شيوه‌ى واحد در نوشتن واژه‌ها به كار برده‌ام ، خود آگاه و معترفم كه بازهم وحدت شيوه دقيقا رعايت نشده و اين كاستى از مشكل عمومى رسم الخط واژگان زبان فارسى سرچشمه مىگيرد كه نسل ما در برزخ ميان دو شيوه‌ى متفاوت گرفتار است . بارى تصرف ديگر در متن غزل‌ها - نسبت به نسخه‌ى اساس - بهره‌گيرى از نشانه‌گذارىهاى رايج در نگارش امروزى است . بىترديد يكى از عوامل مؤثر در درست خوانى متن و درك و فهم آن ، كاربرد درست و به جاى نشانه‌هاى نوشتارى است ، اما در هيچ‌يك از نسخه‌هاى اساس ما ، از نشانه‌هاى نوشتارى استفاده نشده است . ازاين‌رو در مواردى كه استفاده از نشانه‌ها ضرورى بوده و به كار نبردن آن‌ها منجر به غلط خوانى مىشده ، از اين نشانه‌ها استفاده كرده‌ام . به چند نمونه اشاره مىكنم : ساقى بيار باده و با محتسب بگو * انكار ما مكن كه چنين جام ، جم نداشت ! ز زير زلف دو تا - چون گذر كنى - بنگر * كه از يمين و يسارت چه بىقرارانند ! من كه در آتش سوداى تو آهى نزنم * كى توان گفت كه بر داغ ، دلم صابر نيست ؟ گر به هر موى ، سرى بر تن حافظ باشد * دل بيمار ، شد از دست ، رفيقان مددى